السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
404
تفسير الميزان ( فارسي )
سوم احكام فرعيه كه همه اينها بطور اجمال در آن آيات آمده است . و آيات نامبرده اين معنا را نيز در برگرفته كه خداى تعالى ابراهيم ع را به چند خصيصه اختصاص داده ، يكى بامامت و يكى به بناى كعبه و ديگر بعثتش براى دعوت بدين توحيد . * ( ( وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّه ) ) * بنا بر آنچه گفتيم اين آيه شريفه اشاره دارد به اينكه خداى تعالى مقام امامت را به او داد و اين واقعه در اواخر عمر ابراهيم ع اتفاق افتاده ، در دوران پيريش و بعد از تولد اسماعيل و اسحاق ع و بعد از آنكه اسماعيل و مادرش را از سرزمين فلسطين بسر زمين مكه منتقل كرد ، هم چنان كه بعضى از مفسرين نيز متوجه اين نكته شدهاند . دليل بر آن اينست كه بعد از جمله : * ( ( إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ) ) * از آن جناب حكايت فرموده كه گفت : ( * ( وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ) * ، پروردگارا امامت را در ذريهام نيز قرار بده ) و اگر داستان امامت قبل از بشارت ملائكه بتولد اسماعيل و اسحاق بود ، ابراهيم ع علمى و حتى مظنه اى به اينكه صاحب ذريه مىشود نميداشت . چون حتى بعد از بشارت دادن ملائكه باز آن را باور نكرد و در جواب ملائكه سخنى گفت كه نوميدى از اولاد دار شدن از آن پيدا است ، و اينك گفتگوى ملائكه با وى : ( وَنَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ ، إِذْ دَخَلُوا عَلَيْه فَقالُوا سَلاماً ، قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ قالُوا : لا تَوْجَلْ ، إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ قالَ : أبَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ ، فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ؟ قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ ، بمردم خبر ده از ميهمانان ابراهيم ، آن زمان كه بر او در آمدند و سلام گفتند ، ابراهيم ( چون ديد غذا نخوردند پنداشت دشمنند ) گفت : ما از شما بيمناكيم ، گفتند : نه ، مترس كه ما تو را بفرزندى دانا بشارت ميدهيم ، گفت : آيا مرا كه پيرى مسلطم شده بشارت ميدهيد به چه بشارت ميدهيد ؟ گفتند به حق بشارتت ميدهيم ، زنهار كه از نوميدان مباش ) « 1 » و همچنين بطورى كه قرآن حكايت مىكند همسرش نيز اميدى نداشت به اينكه صاحب فرزند شود ، اينك حكايت قرآن : ( وَامْرَأَتُه قائِمَةٌ ، فَضَحِكَتْ ، فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ ، وَمِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ ، قالَتْ يا وَيْلَتى أأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذا بَعْلِي شَيْخاً ؟ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ ، قالُوا أتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّه ؟ رَحْمَتُ اللَّه وَبَرَكاتُه عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، إِنَّه حَمِيدٌ مَجِيدٌ ، همسرش ايستاده بود ، چون اين گفتگو شنيد بخنديد ، ما او را به اسحاق و از پس اسحاق به يعقوب بشارت داديم ، گفت : اى واى ، آيا من بچه مىآورم ، با اين كه پيره زالى هستم ، آن هم پير زالى كه در جوانيش نازا بود ؟ ! و شوهرم پيرى فرتوت است ، اين بشارت چيزى است عجيب ؟ ! گفتند : آيا از امر خدا تعجب مىكنى ؟ رحمت خدا و
--> 1 - سوره حجر 51 - 55